دل غم آلود


باران می بارد
 اشک می ریزم

گلها خیس شبنم
گونه هایم تر
چشمهایم تر
دلم لبریز غم

آسمان دل گرفته
شیشه ها مه گرفته
تو را دیگر نمی بینم

گزیدی عاقبت راه سفر تنها
رهایم کردی ۇ رفتی
میان این همه غمها
کنون شبهای تاریک ۇ غم آلود
کنون از بی کسی دل گشته نابود
نه یار ۇ همدمی
نه همزبانی
که را گویم چنین بار گرانی ؟ . . .

از دفتر فصلی دیگر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر