کسی صدایم می زند


کسی صدایم می زند انگار
از پشت حصار شیشه ای اندوه
کسی انگار مرا می خواند

آن سوی دلتنگی هایم
کمی دورتر
پی صدا می روم
نه ، هیچ کسی نیست انگار
باز هم خیال پر مشوش من ست
یا که وهمی ساده

به کجا می نگرم ؟
نه ، بر می گردم
اینجا جز من ۇ این آیینه
که هر روز مرا می نگرد
هیچ کسی نیست انگار . . .

از دفتر فصلی دیگر

تشنه دیدار

تشنه دیدار توام
در کوچه های بی گذر تنهایی
هر لحظه ای که تصویر زیبایت
از دریچه رنگین رویاهایم
گذر می کند

لحظه های بی شماری هست
و دلتنگی هایی بیش
و پسین لحظه هایی دلگیر

انگار که باید گریست
بلکه شاید
از ترنم دیدگانم
دلم قرار گیرد . . .

از دفتر فصلی دیگر

امید

گر که سبزه هایی پژمرد ۇ
گلهایی شد پرپر
گر که دلهایی شکست ۇ
چشمهایی شد گریان
به یادت بسپار :
بار دیگر روزی
غنچه ها می شکفند
سبزه ها می رویند
می شود آن لحظه
هر دلی پر لبخند . . .

از دفتر فصلی دیگر