ای عشق
اینک
من از تو گریزانم و تو از من
ای عشق
ای واژه ی زیبا
اینک می دانم
تنها زیبایی
میان یک کلام کوتاه
میان یک کتاب
درون یک سرود
ای عشق
از تو می ترسم
هراسانم
تو کابوسی برای من
ترا دیگر نمی خواهم
برو دیگر
دگر از تو نمی گویم
نمی خوانم ترا دیگر
تو ازاین دل چه می خواهی
گرفتی زندگی از من
رهایم کن
برو دیگر
فریبم دادی و اینک
شده ویرانه ای قلبم
چه پر دردم چه دل خسته
کنون در حال نابودی
گل رویای من پرپر
خزان عمر من گشته . . .
اینک
من از تو گریزانم و تو از من
ای عشق
ای واژه ی زیبا
اینک می دانم
تنها زیبایی
میان یک کلام کوتاه
میان یک کتاب
درون یک سرود
ای عشق
از تو می ترسم
هراسانم
تو کابوسی برای من
ترا دیگر نمی خواهم
برو دیگر
دگر از تو نمی گویم
نمی خوانم ترا دیگر
تو ازاین دل چه می خواهی
گرفتی زندگی از من
رهایم کن
برو دیگر
فریبم دادی و اینک
شده ویرانه ای قلبم
چه پر دردم چه دل خسته
کنون در حال نابودی
گل رویای من پرپر
خزان عمر من گشته . . .
از دفتر فصلی دیگر
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر