کسی صدایم می زند


کسی صدایم می زند انگار
از پشت حصار شیشه ای اندوه
کسی انگار مرا می خواند

آن سوی دلتنگی هایم
کمی دورتر
پی صدا می روم
نه ، هیچ کسی نیست انگار
باز هم خیال پر مشوش من ست
یا که وهمی ساده

به کجا می نگرم ؟
نه ، بر می گردم
اینجا جز من ۇ این آیینه
که هر روز مرا می نگرد
هیچ کسی نیست انگار . . .

از دفتر فصلی دیگر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر